گبه دستباف قشقایی آبی با نقش خشتی؛ وقتی رنگ و نقش به یک اثر هنری تبدیل میشوند: بعضی گبهها را نمیتوان فقط با یک رنگ یا یک نقش توصیف کرد. باید اجازه داد چشم آرامآرام در میان لایههای آن حرکت کند؛ از حاشیهای به حاشیهی دیگر، از یک خشت به خشت بعدی و از رنگی به رنگ دیگر. این گبه دستباف قشقایی از همین دسته است؛ اثری که نخست با رنگ آبی خود را به چشم میآورد، اما هرچه بیشتر به آن نگاه کنید، جزئیات بیشتری از طراحی و بافت آن آشکار میشود.
این گبه در اندازهی ۱۲۵×۹۰ سانتیمتر بافته شده و ترکیب رنگها، موتیفهای عشایری و ساختار چندلایهی نقش آن، ظاهری ساخته که بیش از یک فرش ساده، به یک اثر هنری دستباف شباهت دارد.
آبی؛ اولین چیزی که نگاه را متوقف میکند: پیش از آنکه چشم فرصت کند تمام جزئیات نقش را بررسی کند، رنگ آبی این گبه خودنمایی میکند. آبی رنگ غالب اثر است و حضور آن در بخشهای مختلف طرح، باعث شده کل گبه انسجام بصری خاصی داشته باشد.
اما این آبی تنها یک رنگ در میان چند رنگ دیگر نیست. در این گبه، آبی تبدیل به فضای اصلی اثر شده؛ بستری که رنگهای گرم نارنجی و قرمز و رنگهای آرامتر سبز و کرم روی آن قرار گرفتهاند.
این تضاد میان رنگهای سرد و گرم، به گبه نوعی انرژی میدهد. از یک سو آرامش آبی را دارد و از سوی دیگر، رنگهای متنوع خشتها اجازه نمیدهند اثر یکنواخت شود.
آغاز نقش از حاشیهای سرمهای: طراحی این گبه از یک حاشیهی سرمهای آغاز میشود؛ حاشیهای که مانند قاب نخست، کل ترکیب را در بر گرفته و مرز مشخصی میان فضای بیرونی و دنیای رنگارنگ داخل گبه ایجاد میکند.
سرمهای انتخابی عمیق و سنگین است و باعث میشود آبیهای روشنتر و رنگهای بعدی جلوهی بیشتری پیدا کنند. این حاشیه را میتوان مانند نخستین خط یک نقاشی دانست؛ خطی که محدودهی اثر را مشخص میکند و نگاه را برای ورود به لایههای بعدی آماده میسازد.
پس از آن، یک حاشیهی آبیرنگ قرار گرفته که به تدریج چشم را به سمت مرکز گبه هدایت میکند.
حاشیهی خشتی بزرگ؛ جایی که داستان آغاز میشود: اما نقطهی اوج طراحی در لایهی بعدی شکل میگیرد: حاشیهای از خشتهای بزرگ کرمرنگ.
در هر یک از این خشتها، نقش متفاوتی دیده میشود؛ گاهی بز، گاهی گیاهان و گاهی اشکال هندسی. همین تنوع باعث شده این حاشیه مانند مجموعهای از قابهای کوچک باشد که هرکدام داستان خودشان را دارند.
بز یکی از موتیفهای آشنا در هنر و زندگی عشایری است؛ حیوانی که برای جوامع کوچنشین تنها یک تصویر تزئینی نیست و با زندگی روزمره و محیط طبیعی آنها پیوند دارد. حضور این نقش در کنار گیاهان و اشکال هندسی، ترکیبی از طبیعت، زندگی و تخیل را ایجاد کرده است.
در این قسمت، چشم میتواند از یک خشت به خشت دیگر حرکت کند و هر بار با جزئی تازه مواجه شود. همین اتفاق است که به گبه عمق بصری میدهد.
خشتهای کوچک؛ انفجار رنگ در میان هندسه: بعد از حاشیهی خشتی بزرگ، یک حاشیهی خشتی کوچکتر قرار گرفته است؛ اما کوچکتر بودن خشتها به معنای کماهمیت بودن این قسمت نیست.
برعکس، این بخش با مجموعهای از رنگهای نارنجی، سبز، آبی، کرم و قرمز، به یکی از پرانرژیترین قسمتهای گبه تبدیل شده است.
اگر حاشیهی خشتی بزرگتر مانند مجموعهای از قابهای داستانی باشد، خشتهای کوچکتر بیشتر شبیه قطعات رنگی یک نقاشی مدرن هستند؛ قطعاتی که کنار هم قرار گرفتهاند و ضربآهنگ بصری گبه را شکل میدهند.
نارنجی در کنار آبی، قرمز در کنار سبز و کرم در میان این رنگها، تضادهایی ایجاد میکنند که باعث میشود چشم روی سطح گبه حرکت کند و در هیچ نقطهای متوقف نماند.
زمینهی ساده؛ آرامش بعد از این همه نقش: پس از تمام این حاشیههای رنگارنگ، گبه در نهایت به یک زمینهی ساده میرسد؛ زمینهای با رنگی هماهنگ با آبیِ حاشیهی دوم.
این سادگی در مرکز، تصمیمی بسیار مهم در طراحی اثر است. اگر تمام فضای گبه با نقش و رنگ پر میشد، چشم جایی برای استراحت نداشت. اما این زمینهی ساده باعث میشود حاشیههای پرجزئیات بهتر دیده شوند و ساختار کلی اثر نفس بکشد.
در واقع، زیبایی این گبه فقط از تعداد زیاد نقشها به وجود نیامده؛ بلکه از تعادل میان نقش و سکوت شکل گرفته است.
موتیفهای عشایری در قالبی کاملاً هنری: یکی از جذابیتهای این گبه قشقایی، کنار هم قرار گرفتن موتیفهایی است که ریشه در جهان تصویری عشایری دارند. بز، گیاه، هندسه و خشتهای رنگارنگ، هرکدام بخشی از این زبان تصویری هستند.
اما وقتی این عناصر در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، نتیجه صرفاً یک فرش سنتی نیست. ترکیب رنگ و هندسه به اثر حالتی میدهد که میتواند در یک فضای مدرن نیز کاملاً طبیعی به نظر برسد.
این همان ویژگی مهم گبه است: میتواند هم ریشههای عمیق در هنر و زندگی عشایری داشته باشد و هم با نگاه امروزی به عنوان یک قطعهی هنری برای دکوراسیون داخلی دیده شود.
زیباییای که در جزئیات پنهان شده است: از فاصلهی دور، اولین چیزی که دیده میشود رنگ آبی و ساختار کلی گبه است. اما وقتی نزدیکتر میشوید، داستان تغییر میکند.
میتوانید خشتهای کرمرنگ را یکییکی دنبال کنید؛ بزها را پیدا کنید، گیاهان را ببینید و در میان اشکال هندسی، تفاوتهای ظریف هر خشت را کشف کنید. بعد به حاشیهی کوچکتر برسید و رنگهای نارنجی، سبز، قرمز و کرم را کنار یکدیگر ببینید.
این همان چیزی است که یک گبه دستباف را از یک محصول صنعتی جدا میکند: جزئیات تنها برای پر کردن فضا نیستند؛ هرکدام بخشی از شخصیت اثرند.
گبهای برای خانهای که قرار نیست شبیه همهی خانهها باشد: اندازهی ۱۲۵×۹۰ سانتیمتر باعث شده این گبه برای فضاهای مختلف مناسب باشد. میتوان آن را در یک گوشهی دنج از نشیمن، کنار یک صندلی یا میز کوچک، در اتاق مطالعه، ورودی خانه یا حتی به عنوان یک قطعهی هنری روی دیوار استفاده کرد.
ترکیب آبی و سرمهای در کنار رنگهای گرم، اجازه میدهد این گبه در دکوراسیونهای مختلف حضور پیدا کند؛ از فضاهای سنتی و گرم گرفته تا محیطهای مدرن که به یک عنصر دستساز و متفاوت نیاز دارند.
این گبه نیازی ندارد تمام فضای اتاق را پر کند. کافی است در جای درست قرار بگیرد تا رنگ و نقش آن خودش تبدیل به نقطهی توجه فضا شود.
یک گبه، مثل یک نقاشی که با نخ کشیده شده است: شاید بتوان این گبه را به یک نقاشی تشبیه کرد؛ با این تفاوت که به جای قلممو، بافنده از نخ استفاده کرده و به جای رنگ روی بوم، رنگ را در تار و پود و نقشهای خود نشان داده است.
- هر حاشیه، یک قاب است.
- هر خشت، یک تصویر کوچک.
- هر رنگ، یک ضربهی قلم.
- و زمینهی ساده، فضای خالی میان این همه جزئیات است.
حاصل، گبهای است که در اندازهی ۱۲۵×۹۰ سانتیمتر، دنیایی از رنگ و نقش را در خود جای داده است.
گبه دستباف قشقایی آبی با حاشیههای سرمهای و آبی، خشتهای بزرگ کرمرنگ با نقش بز و گیاه و اشکال هندسی، و خشتهای کوچک رنگارنگ، اثری است که زیبایی آن تنها در یک نگاه آشکار نمیشود. هرچه بیشتر نگاه کنید، جزئیات بیشتری پیدا میکنید و هر بار، ترکیبی تازه از رنگ و نقش به چشم میآید.
این گبه برای کسی است که از فرش تنها یک وسیلهی کاربردی نمیخواهد؛ برای کسی که دوست دارد در خانهاش یک اثر دستباف اصیل، رنگارنگ و منحصربهفرد داشته باشد؛ چیزی که بتواند سالها نگاه را به خود جلب کند و همچنان حرفی برای گفتن داشته باشد.
این گبه، پیش از آنکه فقط یک فرش باشد، زیبایی محضِ رنگ، هندسه و خیال در هنر دستباف قشقایی است.